فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

252

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

را نگاه كنند از شكاف ديوار باغ مسكونى صاحب‌خانه داخل شده بودند . ديگران نيز براى گرفتن پولى آمده بودند كه حاجتشان برآورده شد و محروم نماندند زيرا به دستور سفير مبلغى قابل ملاحظه بين آنها تقسيم شد و حتى اطفال آنها ، اعم از پسر و دختر ، از اين صدقات بىنصيب نماندند . با اين حال هيچيك از بانوان خانه را ترك نكرد زيرا صاحب‌خانه كسانى را به دنبال دختر بزرگش فرستاده بود تا او نيز مانند ديگران از بخششهاى سفير بهره‌مند شود . و آن‌گونه كه بعدا دستگيرمان شد علت تأخير اين دختر بزرگتر آن بود كه شنيده بود سفير از زيبائى خواهر كوچكترش سخن گفته بنابراين او و چند دختر همسايهء ديگر دير كرده بودند تا به آرايش پردازند و با جلوهء بيشترى در مجلس حاضر شوند . در اين موقع صداى بلندى از در ورودى خانه شنيده شد . سفير ناچار كسى را فرستاد تا علت را جويا شود . فرستاده بازگشت و گفت يكى از سران قزلباش است و مىخواهد سفير را ملاقات كند و چون دربان مانع ورود او شده است مرد گستاخ مىخواسته است به زور وارد خانه شود . سفير كه از اين اتفاق غير مترقب به شك افتاده بود دستور داد در را گشودند و تازه وارد را كنار خود جاى داد . اين مرد در جاى خود نشست و مدتى بىآنكه كلمه‌اى بر زبان آورد زنها را ورانداز كرد . چون سكوت و پريشانى زن صاحب‌خانه حاكى از آن بود كه بين او و مرد تازه‌وارد ارتباط خانوادگى يا سر و سر ديگرى هست سفير بوسيلهء مترجمى از وى پرسيد كه كيست و آيا از خويشاوندان صاحب‌خانه است . مرد بدين پرسش پاسخ منفى داد و گفت يكى از اهالى محل است كه قصد دارد با دختر بزرگ صاحب‌خانه ازدواج كند . اعلام اين مطلب حضار را مجبور كرد كه اگرچه با بىنظمى و قال و مقال - از تالار خارج شوند . آنگاه اتفاق عجيبى افتاد ، بدين معنى كه اين سرباز كه با علاقهء بسيار مقدمات ازدواج با دختر بزرگ صاحب‌خانه را فراهم كرده و براى اين كار جهيزيه‌اى قابل ملاحظه به مادر دختر تحويل داده بود ، پس از آنكه در اين مجلس